دوماهگیت مبارک
ارغوان قشنگم داری روز به روز بزرگتر و بزرگتر میشی و من با تمام وجودم شاهد این رویدادم. به چشم برهم زدنی دو ماهه شدی. از شب چهلم شروع کردی به گریه کردن و از ساعت ده و نیم تا 12 و نیم هرشب سر ساعت من و پدرتو بی تاب کردی. تا 50 روزگیت خونه خودمون بودیم و من و از من بیشتر پدرت بار گریه هات رو به دوش کشید و در آغوش مهربونش، تو رو راه برد. من که خیلی خسته شده بودم رفتم پیش مامان جون و ده شب اونجا بودیم. از عید قربان تا عید غدیر. خیلی خوش گذشت و تو در خانه باباجون دو ماهه شدی. همونجا هم رفتیم واکسن دوماهگیت رو زدیم. آفرین به دختر شجاعم که خیلی گریه نکردی. ما هم برات جایزه خریدیم. راستی در 59 روزگیت 60 سانتیمتر شده بودی و وزنت هم 5 کیلو...
نویسنده :
سمان مامان ارغوان
17:55
بیماری دختر گلم
ارغوان قشنگم، من نباشم که شما تب کنی و مریض شی. عزیز دلم من و بابایی مردیم و زنده شدیم. الهی قربونت برم یه جور ناله میکردی که دل سنگ برات آب میشد. ببین دیگه ما که شما پاره تنمون هستی چه حالی داشتیم. شما گریه می کردی و ما فکر میکردیم دلت درد میکنه. اما دم دمای صبح با گریه بلند شدی و هر کاری کردیم آروم نشدی. تازه یهو داغ شدی. ساعت ٦ بود، بردیمت بیمارستان. دکتر گفت شما تب داری و سرما خوردی. تازه رفلاکس معده هم داری. یه شربت برات نوشت که کل تهران رو زیرو رو کردیم پیدا نمی شد. آخرش بابایی مهربون پیداش کرد. برای رفلاکس معدته. از وقتی اونو می خوری شبا دیگه بی تابیت کمتر شده خدا رو شکر. تبت هم فرداش اومد پایین. خدا رو شکر. خی...
نویسنده :
سمان مامان ارغوان
12:49
اتاق دختر نازم
عزیز مامان، قشنگم، بالاخره اتاقت کامل شد. البته چند روزه اما تازه امروز تونستم عکس بندازم. باور کن مامانی تنبل نیست، اما سرم خیلی شلوغه، آخه ١١ روز بیشتر به موعد اومدن خانم گلم نمونده. من و بابایی همش داریم اینور و اون ور می دوییم و کارای عقب افتاده رو انجام میدیم تا وقتی شما میای، تمام فکرمون به شما باشه. به هر حال اینم از عکس ها این ماشین و موتور از اسباب بازی های بابامحسن هستند. ...
نویسنده :
سمان مامان ارغوان
12:27
اولین ماهگرد دختر گلم
عمرم و نفسم، دختر قشنگم، تبریک شما دیشب یک ماهه شدی...........هوررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر من و بابایی یه جشن کوچیک سه نفره گرفتیم. البته چون موقع شامتون بود خیلی همکاری نکردی. اما بازم خوب بود. ایشالله تولد یک سالگیت عزیز دلم. خیلی دوستت دارم بیشتر از هرچیزی تو دنیا. بیشتر از اون که بشه فکر کرد. حالا می فهمم چرا عشق مادرا به فرزندشون مثال زدنی. حالا می فهمم چرا وقتی مریض می شدم، مامانم هم مریض می شد. حالا میفهمم چرا مادرم تا صبح صد دفعه رومو مینداخت تا سرما نخورم. حالا میفهمم چرا وقتی واسه اولین بار به معنای واقعی از خانوادم جدا شدم و مامانم اینا منو خوابگاه پیاده کردند ...
نویسنده :
سمان مامان ارغوان
11:22
عکس های جدید فرشته زمینی خونه ما
دخترم بزرگ شده
ارغوان قشنگم شنبه با بابا محسن رفتیم خانه بهداشت تا وزن و قدت رو بگیریم. خیلی هیجان داشتم می خواستم ببینم تو این یه ماه چقدر بزرگ شدی و آیا مامانی وظایفش رو به نحو احسن انجام دادم یا نه. خلاصه رفتیم پیش خانم مهربونه و بعد از تشکیل پرونده گفت دخترت رو بذار رو وزنه. وای باورم نمی شد البته خانومه هم باور نمی کرد از ٣٢٠٠ شده بودی٤٨٠٠. که برات زد ٤٦٠٠ و قدت از ٥٠ شده بود ٥٥ . دور سرت هم از ٣٥ شده بود ٣٧ سانتی متر. ماشالله ماشالله هزار ماشالله گوش شیطون کر........................................................ ...
نویسنده :
سمان مامان ارغوان
11:17






